تبليغاتX
ذهنیات یک دنیا
سلام !!

نمیدونم بعد از چند وقت دارم می نویسم ..!

ولی خب حس کردم باید بنویسم...

اما اینجا دیگه نه !!!

این اخرین پست این وبلاگه ...

دوستایی که ادرس وبلاگ جدید را می خوان بهم بگن..

شاد باشین..

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 23:6 توسط Donya |

می رویم سینما !! میگییم داریم یخ می زنیم ! وسیله گرمایشی ندارین آیا ؟! 

می گن خیر ! پول گاز اومده دو میلیون و نیم !نمی شه روشن کرد که !!

میریم بیمارستان !! دور از جون انگار رفتیم تو سردخونه !! میگیم اینجا چرا انقدر سرده اخه ؟!

می گن بیمارستان پول نداره !!

خدایا در این سال جدید به ما ملت بدبخت برق و گاز و آب عطا فرما !

اصلا چرا راه دور برم ؟! هر کاری کنم نمی تونم آرزوهای امسالم را به خوبی روشنفکرنمای عزیز بیان کنم !!لینک مستقیم به این پست ایشون !

شاید بهترین خبری که قبل از پایان امسال بهم رسید اس ام اس یکی از دوستان مجازی بود که به تازگی زندگی مشترکش را شروع کرده بود ..!برای کاروی عزیزم که خیلی بهم کمک کرده بهترین آرزوها را می کنم ...

اگه نتونستم تک تک به وبلاگ هاتون سر بزنم و سال نو را تبریک بگم عذرخواهی می کنم.. امیدوارم سال خوبی داشته باشین ...

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اسفند 1389ساعت 23:37 توسط Donya |


نمی دونم که چرا 6ماهه از نوشتن دور شدم ؟! !

نوشتن مرهم دردهاست ! فکر می کنم برای همین 6 ماهه دچار افسردگی شدید شده ایم !! 

ولی جالبه .. گاهی اوقات همین حس داغونت می کنه گاهی ازش لذت می بری .. ! این که شب تا صبح گوشه اتاق باشی .. و چند کار بیشتر نداشته باشی !!کتاب ،درس ، آهنگ ، خواب ! وشابد تنها وسیله ارتباطی یه موبایل باشه به لپ تاپ ! سیگار نمیکشم ! ولی به دوستان مصرف کننده پیشنهاد می کنم !!!

 یه مدتیه به این موضوع فکر میکنم که اگه یکی بمیره تکلیف زندگیه مجازیش چی میشه !؟! وبلاگ ، فیس بوک ، میل ، دوستان مجازی ..!! برای همین تصمیم گرفتم تمام بوزر و پسووردهام را یه نفر داشته باشه !! قکر بدی نیستا !!

تا حالا شنیدی مثلا فلانی 80 سال 100 سال عمر کرده ؟! 

جوون خودم و خودت چند وقته دارم حساب می کنم ! اگه قرار باشه تا 40 سالگی ام زنده باشم بعنی باید 20 سال دیگه همین زندگی را تحمل کنم ! باور کن سخته !! حالا طرف 40 سالگی بمیره ! می گن جوون مرگ شد!! من نمیدونم چه ستمیه ..نه اومدن دسته خودمونه .. نه رفتن !!!

بگذریم !! نزدیک سال نو ه ..! هیچ حسی ندارم .. فقط به دنبال راهی برای دور کردن انرژی های منفی هسنم !!

فردا دارم میرم  زیر تیغ دکتر ..!! به جای اینکه ناراحت باشم کل عید را خوونه نشین باید باشم ولی خوشحالم ..!!


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 0:12 توسط Donya |


به جوون خودمو و خودت دارم خفه میشم ..!!!!

نه موبایل ها کار می ده نه vpn نه فی لتر شکن ها !! 

هووووم !!!!

ترس بد چیزیه !! باور کن !!

پ . ن : طنزنگار عزیز ! باور کن وقتی میام به وبت همین حس خفگی بهم دست می ده!! خب چرا همه ی دیدگاه ها خاموشه ؟!!!

+ نوشته شده در سه شنبه دهم اسفند 1389ساعت 21:58 توسط Donya |

می دونی یه چند وقتیه یه سوال برام پیش اومده !!

افراد زیادی را تو زندگیم دیدم که مواظبن یه تار مو ازشون پیدا نشه ..به نامحرم یه وقت نگاه نکنن.. و از این حرقا !

وقتی یه کم باهاشون حرف می زنم می فهمم همشون به عنوان مثال قهوه تلخ را از بقیه می گیرن و روی کامپیوترهاشون کپی می کنن و خیلی حس زرنگی هم بهشون دست میده ..

برام جای سوال پیش اومده این افراد معتقد به این نوع گناه معتقد نیستند ؟!

وقتی از نظر شرعی به موضوع فکر می کنم (هر چند زیاد دوس ندارم وارد این مسائل شم!) میبینم این هم یک نوع گناهه...

امروز یه راننده تاکسی حرف جالبی را بهم زد ..! گفت این فرهنگ مردم ما را می بینی ؟! همین دولت خدمتگزار هم از سرشون زیاده ..!!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 23:29 توسط Donya |